کودکم آرزوی من

بدون عنوان

1392/12/10 18:05
نویسنده : زینب اسدی
1,815 بازدید
اشتراک گذاری

دلم میخواد بیای پیشم...

دلم میخواد بیای پیشم...بذاری سر رو آغوشم...عزیز مامان دوشب پیش شام خونه مادر بابات بودیم که اونجا زنمو منیر و عمه مریم هم بودن...نمیدونی وقتی دیدمشون چقد دلم گرفت...آخه اونا هر دو باردار بودن و به فاصله دو هفته با هم فرق داشتن و توی ماه هفتم بارداری بودن...اگه بدونی زنمو منیرت چه پیراهن شیک بارداری پوشیده بود...مامانی دلم ضعف کرد...توروخدا تو هم بیا تا من به پاس آمدنت جشن بگیرم و به ذوق بودنت زیباترین و برازنده ترین پیراهن بارداری دنیا را بر تن کنم...نمیدونی چه سخته اون شب انقد دلم شکست که حد نداشت خداروشکر سرما خورده بودم و از چشام که ی لحظه اشک اومد و سریع پاک کردم و گذاشتم به پای سرما خوردگی...

عزیز مامانی... نی نی نازم خوب زودتر بیا و مامانی و بابایی و از این انتظار خلاص کن...راحتشون کن...من برای آمدنت نظر کودک شش ماهه حضرت علی اصغر چهل روز زیادت عاشورا کردم...

امیدوارم که اون حضرت من و پیش خدا سفارش کنه...این و بدون که برای آمدنت لحظه شماری میکنم کودک عزیزم.... آرزوی من...

 

 

 

 

 

 

 

 


 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

نگار
18 اسفند 92 23:52
جونم زی زی مهربونم عزیزم انشاالله که به حق امام رضایی که نینیمو بهم امانت داد به زودی زود نینی تو ام بده و از انتظار در بیایی قربونت بشم خواهری قربووووونت برم نگار مهربووووونم... الهی دنیا اومدن نی نی تو ب سلامتی..... مچکرم.گلم لینکت کردم